سيد محمد كمره اى
49
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
شيراز آورده بود باز كردم دو جلد نطق علماء شيراز و فرمانفرما كه مردم را جمع نموده كه اعانه براى فقراى شيراز جمع نمايند و يك جلد هم يك صفحهء خلاصه نطق فرمانفرما كه آن هم طبع شده بود ، بدون كاغذى [ نامه ] از شيراز كه بدانم مرسوله را چه شخص فرستاده ؟ فرمانفرما فرستاده يا غير ؟ خواندم بعد خندهام گرفت كه قحطى و مجاعه به فرمانفرما و بزرگان آنجا بيشتر اثر كرده تا به فقراء . قحطى و مجاعه وجههء ملى و محبوبيت كه به فرمانفرما و بزرگان آنجا وارد شده نزديك است آنها را تلف كند . حالا به جدّيت تحصيل روزى مىكنند و به اسم فقراء و ضعفا آذوقه براى خودشان تحصيل مىكنند و ابدا حقيقتا فكر فقراء نيستند و الا از مظالم خودشان كه [ حالا چون ] مردم فقير شدند كم مىكردند . اين حرف متوجه به فرمانفرما و بزرگان شيراز فقط نيست بلكه به اولياء امور طهران بيشتر متوجه است . لا تزن و لا تنصدق . [ امور روزانه ] پنجشنبه نهم جمادى الاولى . - صبح بعد از خواب هوا مشغول بارندگى . چايى خورده . معلوم بود كه نجارها و فعله [ كارگر ] باغچه نخواهند آمد . باران مختصرى هم آمد . نزديك ناهار هوا باز شد . تير فروش جديد آمد . حساب تير با او مفروق و ميخها را هم آمد درآورد كه مال خودش باشد . ناهار آبگوشت خورده ، عصر بيرون رفتم . يازده كلم قمرى به جهت آقاى كربلايى محمد ولى و آقا ميرزا عباسقلى خان هم بردم كه نوشجان نمايند . هواداران جنگل بعد آقا ميرزا عباسقلى خان را ديده اظهار داشت كه جمعى هستند اصرار دارند برويم جنگل . نمىتوانم ، تكليف چيست ؟ گفتم يا شماها را بايد خواسته باشند يا كسى كه رسميت داشته باشد از اينجا شما را بفرستد يا يك نفر را بفرستيد به آنجا تقاضاى شماها را اظهار دارد . اگر خواستند بعد برويد . بعد بلند شده نصير همايون مهاجر را ديدم . اظهار داشت من وارد حوزه دمكرات شدم ؛ حوزه نمره 93 معاون الملك . و پيشنهاد حقوق را دادم به كميته . ديگر بايد مساعدت كنند ، به واسطه اينكه به من گفتند بيا داخل حوزه دمكرات بشو ، هرچه كار داشته باشى صورت مىدهيم . الحمد لله صورت ترقى دمكراتى آن به آن در تزايد است . بعد آقا اكبر آقا سبزهميدان ديده باهم صحبتكنان تفصيل سفارش او را به سردار